پانویس پانزدهم دفتر لامپ

مگر من از این خانه چه می‌خواهم؟ جز امیدی برای تلاش بیهوده و نفسی برای ادامه این شکنجه که چون نفسم را فرو برم تیزی درد هزار زخم، سوز بکشد ولی به امید! زنده بمانم

مگر من چه می‌خواهم که سرزمینم مرا با ای کاش اینجا نبودم می‌آزماید؟ و ترسی نیز در اینجا نبودنم پنهان می‌کند؟

اینجا نتیجه‌ی تلاش، تنها رنج بی‌پایانی‌ست که تا روز آخر به امید رهایی از آن به تلاش خود ادامه خواهیم داد و چه تلخی درد آوری دارد ایستاده در میان کفتارها مردن

لامپ سوخته

پانویس دهم دفتر لامپ

آنجا که نگاه تو را گم می‌کنم، تاریکی از راه میرسد . . .

رو به روی تو نور است،

از من دور می‌شوی و حجمی از سایه مرا فرا می‌گیرد

 

لامپ سوخته
#گوش_کن :