دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدن! – حافظ

دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن

در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن

از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن

از دوستان جانی مشکل توان بریدن

خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ

وان جا به نیک نامی پیراهنی دریدن

گه چون نسیم با گل راز نهفته گفتن

گه سر عشقبازی از بلبلان شنیدن

بوسیدن لب یار اول ز دست مگذار

کآخر ملول گردی از دست و لب گزیدن

 

فرصت شمار صحبت کز این دوراهه منزل

چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن

 

گویی برفت حافظ از یاد شاه یحیی

یا رب به یادش آور درویش پروریدن

 

غزل ۳۹۲ حافظ

غزل ج

تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست

دل سودازده از غصه دو نیم افتادست

چشم جادوی تو خود عین سواد سحر است

لیکن این هست که این نسخه سقیم افتادست

در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیست

نقطه دوده که در حلقه جیم افتادست

زلف مشکین تو در گلشن فردوس عذار

چیست طاووس که در باغ نعیم افتادست

دل من در هوس روی تو ای مونس جان

خاک راهیست که در دست نسیم افتادست

همچو گرد این تن خاکی نتواند برخاست

از سر کوی تو زان رو که عظیم افتادست

سایه قد تو بر قالبم ای عیسی دم

عکس روحیست که بر عظم رمیم افتادست

آن که جز کعبه مقامش نبد از یاد لبت

بر در میکده دیدم که مقیم افتادست

حافظ گمشده را با غمت ای یار عزیز

اتحادیست که در عهد قدیم افتادست

 

غزل شماره ۳۶ حافظ

همیشه لامپ اولین اعدامی‌ست – صدای مهرداد عارفانی

همیشه لامپ اولین اعدامی‌ست . . .
روشن می‌کند خانه را، آویزان تاب می‌خورد؛
برق که میرود ترس سیاه می‌شود!

ما چقدر اشتباه کرده‌ایم،
اشیاء گم شده‌اند، میز دیگر نیست!
کاغذهای سفید در سیاهی، کلمه فرق نمی‌کند!

باید فقط حرف بزنیم کتبی نمی‌شود
شفاهی بازوهایت را باز، لب‌هایت را فشار
دیوار یا پنجره،
اینطرف نیست، آنطرف هم ندارد
جنگل ریخته از موهای تو!

مهرداد عارفانی

#گوش_کن :

چه بی‌تابانه می‌خواهمت – با صدای احمد شاملو

چه بی تابانه می‌خواهمت

ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری!

چه بی تابانه تو را طلب می کنم!

بر پشت سمندی

گویی، نو زین

که قرارش نیست

و فاصله

تجربه ئی بیهوده ست

بوی پیرهنت

این جا، واکنون…

کوه ها در فاصله

سردند

دست، در کوچه و بستر

حضور مانوس دست تو را می جوید

و به راه اندیشیدن

یاس را، رج می زند

بی نجوای انگشتانت
فقط…

و جهان از هر سلامی خالی است

شانه ات مجابم می کند

در بستری که عشق تشنگیست

زلال شانه هایت

همچنانم اتش می دهد

در بستری که
عشق

مجابش کرده است

«شاملو»

#گوش_کن :

مجلس شورا – حسین پناهی

و صدایی شنیدم که می‌گفت ” تو
و قطاری که تکرار می‌کرد:
تو تو تو تو
تو تو تو تو تو تو
تو تو تو
تو تو تو تو تو تو تو . . .

-حسین پناهی-

#گوش_کن :

شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت

حافظ همیشه صحبت جانانه می‌کند
با دل نوای سـاغر و پیمانه می‌کند

ما را به بحر خودش میکشد و باز
با ما حدیث سرو و گل ناز می‌کند

لامپ سوخته

شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت

گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود
بار بر بست و به گردش نرسیدیم و برفت

بس که ما فاتحه و حرز یمانی خواندیم
وز پی اش سوره اخلاص دمیدیم و برفت

عشوه می داد که از کوی ارادت نروم
دیدی آخر که چسان عشوه خریدیم و برفت

شد چمان در چمن حسن و لطافت لیکن
در گلستان وصالش نچمیدیم و برفت

همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم
کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت

#حافظ

معرفی کتابِ نیست – اثر علیرضا روشن

چند شعر زیبا از کتاب نیست با صدای علیرضا روشن؛

کتاب “کتابِ نیست” مجموعه شعری از علیرضا روشن است که در سال ۱۳۹۰ چاپ شد.

شعری از این کتاب:

“دلتنگی خیابان شلوغی‌ست
که تو در میانه‌اش ایستاده باشی
میبینی میایند
میبینی میروند
و تو همچنان ایستاده باشی”

 

لینک خرید کتاب در فروشگاه اینترنتی: کتابِ نیست

#گوش_کن :