عقل پرسید که دشوارتر از کشتن چیست – فروغی بسطامی

دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر است
چاره کن درد کسی کز همه ناچارتر است

من بدین طالع برگشته چه خواهم کردن
که ز مژگان سیاه تو نگونسارتر است

گر تواش وعده دیدار ندادی امشب
پس چرا دیده من از همه بیدارتر است

طوطی ار پسته خندان تو بیند گوید
که ز تنگ شکر این پسته شکربارتر است

هر گرفتار که در بند تو می‌نالد زار
می‌برد حسرت صیدی که گرفتارتر است

به هوای تو عزیزان همه خوارند، اما
گل به سودای رخت از همه کس خوارتر است

گر کشانند به یک سلسله طراران را
طره پرشکنت از همه طرارتر است

گر نشانند به یک دایره عیاران را
چشم مردم فکنت از همه عیارتر است

گر گشایند بتان دفتر مکاری را
بت حیلت‌گر من از همه مکارتر است

عقل پرسید که دشوارتر از کشتن چیست
عشق فرمود فراق از همه دشوارتر است

تیشه بر سر زد و پا از در شیرین نکشید
کوه‌کن بر در عشق از همه پادارتر است

در همه شهر ندیده‌ست کسی مستی من
زان که مست می عشق از همه هشیارتر است

دوش آن صف زده مژگان به فروغی می‌گفت
که دم خنجر شاه از همه خون‌خوارتر است

سر شاهان جوان بخت ملک ناصردین
که به شاهنشهی از جمله سزاوارتر است

فروغی بسطامی

محمدرضا شجریان – (Sepanta)

صفحه هشتادم دفتر لامپ

شعری بسرای در نبودم و به یادم بخوان. پشتبندش کلمات را خاک کن تا دیگر بیرون نیایند و شنیده نشوند

آنگاه لبخند زنان و حریصانه به زندگی ادامه بده زیرا تا زنده هستیم چیزهای زیادی برای از دست دادن داریم

به یادم شعری بخوان و پس از آن فراموشم مکن. بگذار میان یاد و خاطرات هر روزت زنده بمانم. آنجا که تنهایی به خیالت کنارت باشم و آنجا که شاد هستی تماشایت کنم

هر حسی ارزشمند است پس شاد باش غمگین باش لبخند بزن و اشک بریز

نگاهت میکنم و تو آنقدر غرق با هم بودنی که نمیبینی آخرین ریشه‌ی علف خشکی که مانع سقوط من میشود نیز از خاک بیرون میاید

میپرسم سفرمان طولانی نشد؟ و تو با شوق میگویی این اول ماجراست.

وقتی همه چیز تمام شد آغاز ماجرای دیگری در پیش ماست و آنجاست که تو تصمیم خواهی گرفت و آنجاست که اختیار از تمام جبر زندگی پیشی میگیرد. میتوانی تغییر کنی و آدم دیگری باشی. اگر خواستی فراموشم کن و بدان تمام شدن‌ها بسیار دردناک است و آغاز شدن‌ها بسیار سخت

لامپ سوخته

Leonard Cohen

#گوش_کن :

پلی‌لیست – بجز پیشت نخواهم سر نهادن – سعدی – دنگ شو

مرا خود با تو چیزی در میان هست
و گر نه روی زیبا در جهان هست

وجودی دارم از مهرت گدازان
وجودم رفت و مهرت همچنان هست

مبر ظن کز سرم سودای عشقت
رود تا بر زمینم استخوان هست

اگر پیشم نشینی دل نشانی
و گر غایب شوی در دل نشان هست

به گفتن راست ناید شرح حسنت
ولیکن گفت خواهم تا زبان هست

ندانم قامتست آن یا قیامت
که می‌گوید چنین سرو روان هست

توان گفتن به مه مانی ولی ماه
نپندارم چنین شیرین دهان هست

بجز پیشت نخواهم سر نهادن
اگر بالین نباشد آستان هست

برو سعدی که کوی وصل جانان
نه بازاریست کان جا قدر جان هست

سعدی

دنگ شو

#گوش_کن :

پلی‌لیست – خال به کنج لب یکی – کامیار حبیبی

خال بکنج لب يکی طره مشک فام دو

وای به حال مرغ دل دانه يکی و دام دو

محتسب است و شيخ و من صحبت عشق در ميان

از چه کنم مجابشان پخته يکی و خام دو

از رخ و زلف ای صنم روز من است همچو شب

وای بروزگار من روز يکی و شام دو

ساقی ماهروی من از چه نشسته غافلی

باده بيار می بده نقد يکی و وام دو

مست دو چشم دلربا همچو قرابه پر ز می

در کف ترک مست بين باده يکی و جام دو

کشته تيغ ابرويت گشته هزار همچو من

بسته چشم جادويت ميم يکی و لام دو

وعده وصل مي‌دهی ليک وفا نمی‌کنی

من به جهان نديده‌ام مرد يکی کلام دو

گاه بخوان سگ درت گاه کمينه چاکرت

فرق نمی‌کند مرا بنده يکی و نام دو

شعر: طاهره قره العین

کامیار حبیبی

#گوش_کن :

-پلی‌لیست آقای لامپ-

پانویس دهم دفتر لامپ

آنجا که نگاه تو را گم می‌کنم، تاریکی از راه میرسد . . .

رو به روی تو نور است،

از من دور می‌شوی و حجمی از سایه مرا فرا می‌گیرد

 

لامپ سوخته
#گوش_کن :