یک دیدگاه در “پانویس بیست و چهارم دفتر لامپ”

  1. #شب‌و_نازی_من‌و_تب #۶

    من: … یهو وسوسه شدم، رفتم توی ناممکن!
    نازی: تو ناممکن، فیل هوا می‌کردن؟
    من: آره خب! فیلِ هوا.
    نازی: که می‌خواستی برگردی به کودکی..
    من: آره خب؛ پشت سؤال.
    نازی: کی تا حالا برگشته به کودکیش؟ کِی؟ کجا؟
    من:کی؟ کجا؟… مــی‌خواستم؛ مـی‌خواستم؛ اما مقدورم نشد.
    باید مقدورم بشه…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک + 11 =